تبلیغات
شیعه نیوز

شیعه نیوز
فقط کمی تفکر...
واقعا" ببخشید بخاطر این که وبلاگمو بروز نکردم
لطفا" از این به بعد به وبلاگ جدید من سر بزنید



[ شنبه 14 بهمن 1391 ] [ 01:13 ب.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
اوباما به خاطر سهل‌انگاری خود در این حادثه شرمنده می‌شود

تحلیل یک نشریه غربی درباره درخواست اوباما از ایران مضحک و خنده دار بود

تحلیل یک نشریه غربی درباره درخواست اوباما از ایران؛ مضحک و خنده‌دار است ایران > سیاست‌خارجی  - همشهری آنلاین:
نشریه تحلیلی امریکن اسپکتیتور نوشت که درخواست باراک اوباما از ایرانی‌ها برای برگرداندن هواپیما مضحک و خنده دار است و احتمالا این سخن اوباما حسابی موجب خنده مقامات سپاه ایران شده است.
نشریه تحلیلی امریکن اسپکتیتور در گزارشی به قلم جان تابین نوشت:  مسئله توقیف هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکایی RQ170 توسط ایران چقدر ناگوار و مضر است؟ این سوال خیلی بدتر و سخت‌تر از آن است که شما فکر می‌کنید و پاسخ دادن به آن بستگی به یافتن پاسخ چندین سوال دیگر دارد.  سوال نخست این است که آیا این هواپیما توسط ایرانیان به زمین نشانده شده است؟ دولت آمریکا مدعی شده است که این هواپیما قبل از فرود از کنترل سیا خارج شده است اما دولت ایران اعلام کرده که این هواپیما را با استفاده از تجهیزات ارسال پارازیت فرود آورده است. بیایید امیدوار باشیم که ایرانیان در مورد این مسئله دروغ گفته‌اند. اگر آن‌ها واقعا امکانات و قابلیت پایین آوردن این پرنده جاسوسی را داشته باشند، پس احتمالا می‌توانند مشکلات بیشتری برای بخش گسترده‌ای از تسلیحات و سیستم‌های ارتباطی آمریکا نیز ایجاد کنند.
 
ادامه مطلب

[ سه شنبه 22 آذر 1390 ] [ 08:55 ب.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
متخصص سازمان های امنیتی در اروپا عنوان كرد:    فناوری پیچیده هواپیمای سری آمریكا در دست ایرانی ها/ واشنگتن احساس خطر می كند

فناوری پیچیده هواپیمای سری آمریكا در دست ایرانی ها/ واشنگتن احساس خطر می كند

وین- 'اریش اشمیت- انبوم' متخصص سازمانهای امنیتی در اروپا معتقد است كه با سرنگون شدن یك هواپیمای جاسوسی آر كی یو 170آمریكا توسط ایران اكنون فناوری كلیدی و پیچیده هواپیمای سری آمریكا در دست ایرانی ها است و واشنگتن از این بابت احساس خطر می كند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ میلاد عقیلی ]

خبرگزاری فارس: پلیس شهر پورتلند آمریکا با معترضان جنبش وال استریت به شدت برخورد و ۱۵ نفر را بازداشت کرد.

خبرگزاری فارس: درگیری پلیس آمریکا با معترضان وال استریت در پورتلند

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از آسوشیتد پرس شهردار پورتلند پیش از این تا روز یکشنبه به معترضین فرصت داده بود تا پارک محل اجتماع خود را ترک کنند ولی همچنان بیش از هزار نفر در این پارک در چادرهای نصب شده اسکان داشتند .
بر اساس این گزارش بیش از 15 نفر در درگیری با پلیس پورتلند دستگیر شدند . سام آدامز شهردار پورتلند گفت علت اصلی صدور دستور جمع کردن اردوگاه معترضان افزایش موارد حمله به افراد در مناطق اطراف آن بوده است. پلیس پورتلند به تجمع کنندگان هشدار داد کسانی که در برابر درخواست مقام های محلی برای ترک پارک محل تحصن خود مقاومت می کنند در خطر بازداشت هستند و ممکن است در معرض عوامل شیمیایی قرار گیرند.
تظاهرکنندگان در پاسخ شعار دادند تظاهرات ما مسالمت آمیز است و ما اینجا شورش نکرده ایم، تجهیزات ضدشورش را کنار بگذارید. در شهر دنور در ایالت کلورادو نیز پلیس در درگیری با معترضان حداقل ۱۷ نفر را بازداشت کرده است . تظاهرات معترضان موسوم به جنبش اشغال وال استریت نزدیک به دو ماه است شروع شده و به شهرهای مختلف آمریکا و سایر مناطق جهان گسترش یافته است.

منبع:خبرگزاری فارس




[ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 11:41 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]

وصایای شهدا

وصیت نامه عارفانه و زیبای شهید رئوف بلبلی از فرماندهان گردان کربلا

بادرود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با سلام به شهدا انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی ، شاید چیزی را نتوان

بالاتر دانست که انسان نیستی است و هستی او تنها به قرب است . بعد از اراده حق بر خلقت انسانها، تاریخ

جز عده ای قلیل بقیه را حق ناشناس و قدر نا شناس معرفی کرده ، و شاید که دنیا را قیمتی نباشد جز به انس

با او و معرفتش . اگر چه انسانها باهمند اما تنهایی وحشتناک در برابر او داریم که محبتش آن را نامحسوس

کرده و اگرنه این است ، دنیا ظاهر است ، پس با ظهور باطن و ناتوانی ما بر تحملش جز تنهایی و او را دیدن

چه حاصل و مدهوشی تمام . اگرچه وسایل اشتغال ما بیشمار است ولی اگر نبود هر لحظه توجه به او موت

آجل ، و اگر احیاء می نمود باز راهی فناء و مدهوشی بودیم . خدایا خود را در تنهایی می یابم که جز با

ملائک پر نگشته و بقیه با ظاهر است و اما فقط تو ، خدایا در دنیا محبتت را دیدم و تنها تو را شایسته

محبوب ، بقیه هیچ ، خدایا ائمه علیهم السلام مرا نجات دادند پس مرا خادم آنان قرار ده .

به خانواده محترم و عیالم : شما وسایل قرب من بودید و هستید . والسلام . عبدالرئوف بلبلی .

28/9/65


منبع: www.tebyan.net




[ یکشنبه 10 مهر 1390 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
 به موجب کنوانسیون ژنو که در 12 اوت 1949 (21 مرداد 1328) درباره حمایت از افراد غیر نظامی در زمان جنگ به امضای نمایندگان دولت ها رسید، هیچ یک از کشور های درگیر در جنگ نباید به شهرها و مناطق مسکونی یکدیگر حمله نمایند و موجب آسیب رساندن به افراد غیر نظامی شوند.


مشتی از خروارها جنایت صدام

به موجب کنوانسیون ژنو که در 12 اوت 1949 (21 مرداد 1328) درباره حمایت از افراد غیر نظامی در زمان جنگ به امضای نمایندگان دولت ها رسید، هیچ یک از کشورهای درگیر در جنگ نباید به شهرها و مناطق مسکونی یکدیگر حمله نمایند و موجب آسیب رساندن به افراد غیر نظامی شوند.

در دوران هشت سال دفاع مقدس، عراق که به هیچ یک از قوانین و مقررات بین المللی پایبند نبود، کنوانسیون ژنو را نیز نادیده گرفت و با توپ ها، هواپیماها و موشک های خود شهرها و مناطق مسکونی ایران را بمباران کرد. در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران 127 شهر از کشور مورد یورش دشمن قرار گرفتند که در این میان شهرهای آبادان با بیش از 1017 بار رتبه اول، اهواز با 316 بار رتبه دوم و دزفول با 241 بار در رتبه سوم حملات عراق به شهرها و مناطق غیر نظامی و مسکونی قرار دارند. تهران نیز بیش از 92 بار مورد حملات هوایی و موشک باران دشمن واقع شد.

بر اثر حملات عراق به شهرها و مناطق مسکونی که موجب شهادت و زخمی شدن تعداد کثیری از مردم غیر نظامی ایران شد، تلفات مالی فراوانی نیز به بار آمد که طبق آمار ارائه شده از سوی انجمن اعزامی سازمان ملل خسارات وارده بیش از


ادامه مطلب

[ یکشنبه 10 مهر 1390 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
*دشت:

شب . توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم . آن شب ، مهتاب عجیبی بود . فرمانده آمد داخل سنگر . گفت : این قدر چرت نزنید تنبل می شوید . به جای این کار بروید اول خط، یک سری به بچه های بسیجی بزنید .

نمی توانستیم دستور را اطاعت نکنیم . بلند شدیم و رفتیم به طرف خاک ریزهای بلندی که در خط مقدم بود . بچه های بسیجی ابتکار خوبی به خرج داده بودند. آنها مقدار زیادی سنگ و کلوخ به اندازه ی کله آدمیزاد روی خاک ریز گذاشته بودند که وقتی کسی سرش را از خاک ریز بالا می آورد، بعثی ها آن را با سنگ و کلوخ اشتباه بگیرند و آنها را نزنند !

مهتاب از آن طرف افتاده بود و ما، بی خبر از همه جا بر عکس، خیال می کردیم که اینها همه کله ی رزمنده هاست که پشت خاک ریز کمین کرده اند و کله هایشان پیداست . یک ساعت تمام با سنگ ها و کلوخ ها سلام و علیک و احوالپرسی کردیم و به آنها حسابی خسته نباشید گفتیم و بر گشتیم ! صبح وقتی بچه ها متوجه ماجرا شدند تا چند روز، نقل مجلس آنها شده بودیم . هی ماجرا را برای هم تعریف می کردند و می خندیدند !


*تانک :

یکی فریاد زد : آنجا را نگاه کنید ... !

یکدفعه دیدیم یک تانک عراقی از دور چرخید و دور زد و یک راست آمد طرف ما . هر کسی به سویی دوید . آماده شدیم که تانک را بزنیم .

تانک، وقتی که به نزدیک رسید، ناگهان ایستاد . دریچه بالایی اش آرام باز شد . فکر کردیم راننده اش می خواهد تسلیم شود . همه، اسلحه ها را آماده کردیم .

احمد، از بچه های نترس و شجاع ما بود . سرش را از داخل تانک بیرون آورد، می خندید .

داد زدم : احمد !

گفت : نترسید، اون پشت بود . بعثی ها ولش کرده بودند به امان خدا ! من هم اون قدر باهاش ور رفتم تا روشن شد و آوردمش اینجا . حتماً به دردمان می خورد !


*النظافة من الایمان :

بیچاره پیرمرد تازه ‌وارد بود. می‌دانست بچه‌ها برای هر کاری آیه یا حدیثی می‌خوانند. وقتی داشت غذا تقسیم می‌کرد، گفت: «بچه‌ها من معنی عربیش را بلد نیستم، اما خود قرآن می‌گوید: «النظافة من الایمان» یعنی هیچ‌کس بیشتر از سهم خودش ورنداره! بچه‌ها با هم زدند زیر خنده، پیردمرد گفت: «مگه غلط خواندم» یکی از بچه‌ها گفت: «نه پدرجان کاملاً درست است، النظافة من الایمان. یعنی «هرکس سهم خودش را فقط بگیرد» و باز خنده‌ی بچه‌ها بود که مثل توپ در فضای چادر می‌ترکید.


*آش صدام :

روزهای اولی که خرمشهر آزاد شده بود، توی کوچه پس‌کوچه‌های شهر برای خودمان می‌گشتیم و صفا می‌کردیم. پشت دیوار خانه ی مخروبه‌ای به عربی نوشته بود: «عاش الصدام.» یک‌دفعه راننده زد روی ترمز و گفت: پس این مرتیکه آش فروشه! آن وقت به ما می‌گویند جانی و خائن و متجاوزه!»


*اخوی شفاعت یادت نره :

مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد. فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن، از چپ و راست وارد و ناوارد می ریزند توی آب با عجله و التهاب من را می کشند بیرون و کلی تر و خشکم می کنند و بعد می فهمند که با همه زرنگی کلاه سرشان رفته است. کلاه سرشان این بود که در یک نقطه ای از سد بنا کردم الکی زیر آب رفتن. بالا آمدن. دستم را به علامت کمک بالا بردن. و خلاصه نقش بازی کردن. نخیر هیچکس گوشش بدهکار نیست. جز یکی دو نفر که نزدیکم بودند. آنها هم مرا که با این وضع دیدند، شروع کردند دست تکان دادن: خداحافظ! اخوی اگه شهید شدی شفاعت یادت نره!



منبع:http://fotrosmgh.persianblog.ir





عراقی سرپران

اولین عملیاتی بود که شرکت می‌کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی‌ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم.
 ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی می‌خزید جلو می‌رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس می‌زند. کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سرپران است. تا دست طرف رفت بالا معطل نکردم با قنداق سلاحم محکم کوبیدم توی پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم.
لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهان مان گفت: «دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست کدام شیر پاک خورده‌ای به پهلوی فرمانده گردان کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه بیمارستان شده.»
 از ترس صدایش را در نیاوردم که آن شیر پاک خورده من بوده ام.




ادامه مطلب

[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 03:15 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
نظر

میدان صبحگاه دوکوهه است اینجا؛ جایی که مثل دریا، انگار انتهایش معلوم نیست. جایی که زمانی معراج روحانیِ عاشقان الله بود. جایی که بسیاری در اینجا مهر شهادت بر پرونده خود زدند و برای همیشه سعادتمند شدند. درست در چنین ساعتهایی اینجا دیگر  زمین نبود. اینجا عرش خدا بود. عرش واقعی خدا؛ چونکه عرشیان خاکی در اینجا با خدا ملاقات داشتند. و چه عاشقانه بود آن ملاقاتها!
 

و اینک بعد از گذشت این همه سال من در جای آنها نشسته ام. چشم که بسته می شود و گوش که از این اصوات دنیوی فارق می گردد به راحتی می توان حضور آنها را در اینجا حس کرد. هنوز انگار از گوشه گوشه میدان، صدای مناجات و العفو گفتن ها بگوش می رسد. هر جای میدان را که نگاه می کنم انگار عزیزی با خدایش خلوتی کرده و آنچنان عاشقانه با او مناجات می کند که گویا فقط، خدا مال خود اوست. هرکس فانوسی به دست و پتویی به سر کشیده، بر گناهان نکرده اش توبه می کند و ...

و من اینک اینجا نشسته ام و همچنان به شرمندگی خود فکر می کنم که آنها که بودند و من که هستم؟!! آنها چه کردند و من چه می کنم؟!! آنها چطور بودند و من الان چطورم؟!!.............

مکه من فکه بوَد، منــــای من دوکوهـــه           

قبله من جبهه و کربلای من دوکوهه

مدینه ام شلمچه و بقیع مــــن هویــــزه 

مروه من طلاییه، صفای من دوکوهه

دیار غربت و غم و وادی عشق و عرفـان         

جای قبــول توبه و دعای من دوکوهه

اگرچه راه کربلا بسته به عاشقان است    

علقمــه و فرات و نینوای من دوکوهه

قافله رفته و دگـــر جدایــــم از شهیــدان     

مریض هجرم و فقط دوای من دوکوهه


منبع: http://potin87.mihanblog.com



[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 02:00 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاكی بود كه عراق گرفت و آخرین خاكی بود كه ول كرد!

قدم به قدم خاك طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا كسی شهید نشده! پس خلع نعلین میكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مینهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی كردند...

طلائیه چه حس غریبی داری... دلم برایت تنگ می شود...

طلائیه! 
با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده اید. 
طلائیه! 
چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با كسی سخن نمی گویی و سكوت پیشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را بیدار می كند و بیداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ریزد. اینجا همه از سكوت تو می گویند و من از سكونتی كه در تو یافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طیبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعایت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقیری است در من كه توان شنیدن قصه های پرغصه ات را ندارم.
طلائیه! 
می گویند، اینجا جایی است كه شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو دیده ام و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشسته ام اینجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آید و چقدر دستها تشنه وفایند.
طلائیه! 
من در این سرزمین حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گیرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت.
طلائیه! 
من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در میان نیزارها و نیزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گیرم و برایشان از زخم بگویم، از اسارت، از تنهایی، از غربت، از…

 

طلائیه! 
از فراز همه روزهایی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی این دل در كویر مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بیاموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی كه آشیان نكرده اند.
طلائیه! 
می گویند «همت» از همین نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهایت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اینجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر می كند.
طلائیه! 
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!


منبع: http://potin87.mihanblog.com




[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 01:58 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
دکتر علی شریعتی,دروغ,گناه,غرور,دیوار,خواب,ثروت,عشق

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

…..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی
و من شاید کمر شکسته ترین بودم


ادامه مطلب

[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 02:46 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم

به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای مگه مشكل داری؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟

به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت كمی دارم

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

به جای چقدر شکسته شدی!

به جای چرا اینقدر موهات را سفید کردی!

به جای چقدر پیر شدی!

اگر حرف مثبتی نداریم بزنیم، بهتر است سکوت پیشه کنیم
منبع: www.vatan30.blogfa.com



[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 02:44 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]

ماهواره را به صراحت و سادگی نمی‌توان شبكه‌ای از صدا و سیمای داخلی در نظر گرفت چرا كه ناخواسته و به صورت میهمانی ناخوانده وارد شبكه‌های تلویزیونی ما شده است. ماهواره، حد و مرز فرهنگ و اهداف نهفته در برنامه‌های داخلی را شكسته و هیچ گونه رعایت اخلاقی و فرهنگی را جایز نمی‌شمارد و به علت جذابیت بالقوه برنامه‌هایش نخست و قبل از همه نوجوانان و نسل جوان جامعه را به خود جذب می‌كند. بر خلاف تلویزیون كه در چارچوب فرهنگی و اجتماعی هر كشوری برنامه‌هایش را ویراست می‌كند، ماهواره اغلب در چارچوب كشور میزبان نبوده و كنترل و برنامه‌ریزی‌های آن در دست كشور سازنده‌اش می‌باشد و چون فرهنگ و الگوهای تربیتی آنها با كشورهای دیگر فرق می‌كند لزوماً برنامه‌هایشان هم تفاوت فاحش و عمیقی با فرهنگ كشورهایی مانند ما دارد و همین تفاوتها باعث بروز مشكلات عدیده در استفاده از این فناوری می‌شود. با استفاده از ماهواره و تماشای برنامه‌های مغایر فرهنگ و اخلاق حاكم بر جوامع، مسائل فرهنگی و تضاد و تعارضات بسیاری پیش می‌آید و كشورهای صاحب تكنولوژی با تخصصی كه در طراحی و القای پیامهای خود دارند، می‌كوشند تا بر باورهای مخاطبان خود تسلط پیدا كنند. از طرف دیگر برخورد منفعلانه صدا و سیما و عدم بهبود پخش برنامه بخصوص در جهت پر كردن اوقات فراغت جوانان باعث گرایش بیش از پیش آنها به ماهواره در سالهای اخیر شده است و در نتیجه پیامهای آن بهتر و راحت‌تر مورد قبول واقع می‌شود.


ادامه مطلب

[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 02:42 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
دانستنی های جالب 2

چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند .
هر تکه کاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا کرد .
در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌ای سنگ به کار رفته که می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر دور دنیا ساخت .
اگرتمام رگ‌های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر می‌شود .
وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود .
آمریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد .
عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسری داشته باشد .
30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می‌کنند، در زیر خاک مدفون شده‌اند .
تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند، شتر است .
شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند .
در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌کند و تصویری را که شما تماشا می‌کنید، بوجود می‌آورد .
شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است .
یک لیتر سرکه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است .
قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلی‌متر کوتاه می‌شود .
فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن، احساس تشنگی می‌کنیم !
دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند .
چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشکی است. او در عرض فقط 3 ثانیه 100 کیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد. رکوردی که حتی سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشکنند .
کرم‌های ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا می‌خورند .
تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرینه چشم است .
شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب می‌خورد


[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 02:42 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
 

1- آن چیست که یکی است و همیشه با تو است؟
2 - عجایب جنگل بی پایه دیدم، عجایب چادر بی سایه دیدم،

بدیدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بی مایه دیدم.

3- عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه میگشت؟

4- آن چیست که از میان آب می گذرد، ولی خیس نمی شود؟
5- آن چیست که نمیتوانید ببینیدش، یا بچشیدش، یا با دستتان لمسش بکنید، ولی برای همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چیست که بر چرخ پدید است

گه پرده ماه است و گهی حاجب شید است؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چیست که تا آسمان نگرید، اشکش روان نمی شود؟
9- آن چیست که نه دست دارد و نه پا، در همه جای زمین است و نمی رود به هیچ جا؟
10- آن چیست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولی همیشه راه میرود و و هیچ وقت هم خسته نمی شود؟

11- آن چیست که خودش آب، دُشمنش آب؟
12- آن کدام دوبرادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند،و هیچ وقت خانه یکدیگر را نمی بینند؟

13- آن کدام شب تاریک است که در میان روز دیده میشود؟

14- این سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه میان کوه، گوشت بره!
 

 
 
 

 

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

پاسخها

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

 1- خدا

 2- آسمان و خورشید و ماه

 3- آسمان پرستاره

4- نور

5- هوا

 6- ابر

7- باد

8- باران

9- خاک

10- آب جوی و رود

11- یخ

12- چشمها

13- سیاهی چشم

14- دندانها و زبان

 

منبع :  www.irannaz.com




[ جمعه 4 شهریور 1390 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
دانلود نوحه یاد امان و شهدا از سعید حدادیان

حاج سعید حدادیان

برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

[ جمعه 28 مرداد 1390 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ میلاد عقیلی ]
درباره وبلاگ

نظر سنجی
  • نظر شما درباره ی شبكه ی اجتماعیه (facebook) چیست؟




  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب
    شبكه مجازی ارزشی ها 
|arzeshiha.ir
    Blog Skin
    w94auulpccom8f29gp3a.jpg